تبليغاتX
به نام خداوند جان و خرد _ كزين برتر انديشه بر نگذرد سعید ساربان
                

آنچه در اين نوشتار از نظر شما مي گذرد ، مبحثي است تحليلي كه سعي بر آن دارد تا با ارائه ي دلایلی تاريخي ، فلسفي  و علمي (بيولوژيك) اثبات كند  كه انسان براي گوشت خواري آفريده نشده و او جانداري صرفاً گياه خوار است ، بي شك پذيرش اين حقايق براي ما دشوار  است  كه گوشت خوارگي از اصلي ترين عوامل ايجاد  تند خويي و خشونت در ذات آدمي است و اگر انسان گوشت خوار نبود ،  شمار جنگ ها و خون ريزي ها  ، عداوت ها و نفرت ها ، و  قتل ها و تجاوزات چه بسا هيچ يا شايد بسيار ، محدود بود  !

به هر روي ، در مقاله ي پيش در روي ، جويبار حقيقت ، آيه هاي زلال و انكار ناپذير هستي را در بيابان غفلت ما جاري ساخته تا شايد شقايقي بر جاي خار مغيلانش  برويد و الفباي عشق را در مكتب ايزدي اش بر ما بياموزد 



       

تقريبا چهار و نيم ميليارد سال از عمر سياره ي زمين ميگذرد¹  و در درازناي اين زمان طويل ، جانداران بي شماري از پس پرده ي خلقت و تكامل طبيعت پا به عرصه ي وجود گذاردند و زمين را به سياره اي زنده و پويا مبدل كردند.

آدمي همچون هميشه نياز دارد تا محيط طبيعت اش را بشناسد و بدان پاسخ گويد . محيط طبيعي شامل اقليم ، خاك ، موجودات زنده و از همه مهمتر ساختار بيولوژيك يا زيست شناختي بدن جانداران است . در محيط هاي طبيعي مختلف ، منابع و ابزار ها براي  نياز هاي اساسي زندگي فرق ميكند همچنان كه محيط و منابع نواحي سرد قطبي  با محيط ها و منابع  صحرايي يا استوايي يا كوهستاني تفاوت بسيار دارد .جانداران همواره پاسخهاي بسيار متفاوتي به  محيط هايشان نشان داده اند و به سبب توانايي هايشان در سازگاري با محيط  طبيعي و دگرگون ساختن  سازمان بدني خويش  بسيار موفق بوده اند²

براي مثال پرنده اي  زميني مانند خروس را در نظر بگيرد كه پا هايي بلند با پوستي ضخيم داشته و با پنج انگشت مجزا از هم به راحتي  راه ميرود و لا به لاي خاك ها را با همان انگشتان براي يافتن غذا جستجو ميكند در مقابل پرندگان آب زي چون مرغابي يا مرغان دريايي را به خاطر آوريد كه پاهايي كوتاه  و يكپارچه چون پارو داشته و انگشتان آنها به وسيله ي پرده اي از پوست به هم متصل است

اين تفاوتها نشان از آن دارد كه اين دو پرنده ، يكي براي خشكي و ديگري براي  دريا و آب خود را با محيط تطبيق داده اند و سازمان جسمي خويش را با طبيعت اطراف خود هماهنگ نموده اند !

بي هيچ ترديد اگر فرضاً خروسي در آب  افتد ، توان شنا كردن را چون مرغابي ندارد و بلعكس اگر مرغي دريايي در محيطي خشك قرار گيرد ، نخواهد توانست چون خروس زمين را  گود كند و به جستجوي غذا بپردازد !

اما پرسش اينجاست كه ارتباط اين مطالب با انسان در چيست و آيا اين تكامل و تطابق با محيط طبيعي  در آدميان هم جاري و ساري مي باشد ؟

در پاسخ بايد  گفت مجموعه ای عظیم از اسناد علمی و شواهد باستاني  نشان ميدهند كه حدود چهار تا پنج ميليون سال پيش نخستين انسانواره ها در زمين پيدا شدند . بازمانده ها از نياكان ما پيشرفتي كند در توانايي هاي اساسي آنها را  نشان ميدهند ، توانايي هايي كه آدمي را از حيوانات ديگر متمايز ساختند و از قبيل :  اندام راست و نا خميده ، استفاده از زبان ، توانايي داشتن انديشه بودند كه به صورتي بسيار تدريجي و از راه تكامل جسماني ، اجتماعي و فرهنگي انسانواره هاي نخستين  محقق گشتند

 ناگفته نماند كه آراء دانشمندان علوم تاريخي و طبيعي در باب منشاء  پيدايش انسان و پراكندگي او  در جهان  يكسان نبوده و نظريات بي شماري از قبيل تكامل انسان پيش از جدايي قاره ها و مهاجرتش در آن دوران در افصي نقاط گيتي  يا تكامل انسان در قاره هاي گوناگون به صورت جداي از هم ، مطمح نظر ايشان است كه در عين حال ارتباط چنداني با مبحث اصلي ما ندارد و ناگزير هستيم كه با اشارتي مختصر از آنها در گذريم

 

.......................................................................................................................................................................................................................

1-     Oxford dictionary of Geology -Geologists believe that the history of the Earth is lasted from around 4 billion years ago.

2- McKie, Robin. Dawn of Man: The Story of Human Evolution. DK Publishing, 2000. Companion volume to a BBC television series on evolution. ,

Biological evolution is the natural process by which new and more complex organisms develop over time.

........................................................................................................................................ 

                           موزه ي انسان باستان - بروكسل

حدس اكثر محققان زيست  و باستان شناس بر آن است كه نخستين انسانواره ها در علفزارهاي  آفريقا مي زيستند ، چندي قبل دانشمندان در كاوشگاهي در شرق آفريقا به نام (( تنگ لدواي )) ، محل اردوي انسانواره هايي را يافتند كه تقريبا دو ميليون سال قبل در آنجا زندگي مي كردند ، آنها توانستند بر اساس شواهدي كه در ان جايگاهها يافتند  بسياري از عادتهاي انسانواره هاي نخستين را  بازسازي كنند ، نخست اينكه در ان محيط استوايي به دور از هر سرما و گرماي نا متعارفي ، شرايط آب و هوايي و اقليمي بسيار مساعد بوده و گياهان  غذاهاي فراواني را به صورت طبيعي  توليد ميكردند ، در عين حال خطري هم از جانب حيوانات و جاندارن وحشي براي انسانواره هاي نخستين در آن منطقه  وجود نداشته است وآنها  لابلاي سنگ ها يا كومه هاي بوته و خاشاك  زندگي ميكردند ³

با گذشت زمان  برخي از گروههاي انسان واره ها كه به كرومانيونها مشهورند به دلايلي كه براي ما روشن نيست به سراسر منطقه ي اوراسيا كوچ كردند و با افزايش جمعيت شان پراكنده گشتند .اما تردیدی وجود ندارد  كه تا پيش از هجرت نخستين انسانواره ها ، آنها جز گياهان و نباتات   غذاي ديگري نداشتند و هرگز از گوشت ديگر جانداران استفاده نكرده اند !ساختار و سازماني بدن انسان ، شباهت تامه اي با ميمون هايي دارد كه زيست شناسان آنها را به سمت پدر انسان مدرن منصوب ميكنند ! اينكه چگونه انسانواره ها به گوشت خواري روي آوردند جاي بحث بسيار دارد اما قابل قبول ترين حدس اين است كه پس از مهاجرت از نقاط استوايي و آغاز آخرين عصر يخبندان در 150 هزار سال قبل ، به دليل از بين رفتن گياهان ، انسانها مجبور شدند براي حفظ بقاي خود به گوشت خواري و آتش روي آورند و تا منقرض نگردند و سنت  خوردن گوشت از آن ايام براي انسان امروز برجاي مانده است .

                

........................................................................................................................................................................................................................

3-                    Leakey, Richard. The Origin of Humankind. Basic Books, 1994.

-It is widely agreed upon that original routes of human migration began with emigrations from Africa into the Middl East, Asia, and Europe, and only much later from Asia to the Americas. Exactly when and how migrations occurred is highly debated. Nonetheless, it is clear that people encountered and overcame substantial geographic and climactic barriers, including deserts, mountain ranges, bodies of water, and glaciers (especially during periodic Ice Ages

........................................................................................................................................

اما همانگونه كه پيشتر در قضيه ي مرغ و مرغابي  اشاره كرديم در طبيعت هر چيز در جاي خاص  خود قرار گرفته و تخطي از قوانين طبيعت نتيجه ي سودمندي را در بر نخواهد داشت ! علم زيست شناسي جانداران را  با  تقسيم بندي هاي گوناگون از يكديگر متمايز ساخته و به بررسي و  تفحص در احوال زندگاني ايشان مي پردازد

در يك تقسيم بندي كلي  ، سازمان بدني يك جاندار مانند اسب  براي چريدن است و ساختار بدني جانداري ديگر چون گرگ براي دريدن ، انسان نيز مانند ساير موجودات ساختمان بدنش مغاير با قوانين طبيعت نمي باشد و هرگاه رويهم رفته او را با ساير موجودات مقايسه كنيم خواهيم ديد كه نه تنها شباهتي با جانوران گوشت خوار و درنده ندارد بلكه از دسته ي گياه خواران و جانداران بي آزار است

در مثال مرغ و مرغابي گفتيم كه انگشتان پا براي مرغ ابزاري است در جهت يافتن غذا در لابلاي خاك و خاشاك و وجود انگشتان دست براي انسان حكايتي است از چيدن ميوه ها و سبزيجات از گياهان ، چرا كه اگر قرار بود ما گوشت خوار باشيم  به جاي آين دستهاي لطيف و ظريف ، چون كف شير نر خون خواره اي ، چنگالهايي تيز و دندانهايي برنده داشتيم

محققان و دانشمندان در مقايسه اي تطبيقي ، اهم تفاوتهاي اساسي كه ميان جانداران گياه خوار و  گوشتخوار  وجود دارد را برشمرده اند كه سندي غير قابل انكار و ترديد ناپذير در گياه خوار بودن انسان است . اين بزرگواران دلايل مستدل  خويش را به شرح زير  بيان ميدارند ¹

........................................................................................................................................................................................................................

1-Burnie, David. "Comparative Anatomy-2000. Discussion of internal animal organs-PDF Book  .

Comparative Anatomy, scientific study of the similarities and differences in the structure of living things. Comparative anatomy helps to show how organisms function, how they develop, and how they are linked by evolution, the process by which organisms change over many generations. The theory of evolution, one of the fundamental tenets of modern biology, states that new types of organisms develop from common ancestral types over long periods. Comparative anatomy can be used to investigate plants and simple microorganisms, but its most important role is in the study of animals. In animals, comparative anatomy usually focuses on

Many important physical features can be seen on the outside and inside of animal bodies, but often the most revealing ones are hidden inside. These hidden features provide valuable clues about an animal's distant ancestors…

دليل اول

The first reason

آرواره جانوران گوشتخوار دارای دندانهای شمشيری شکل هست که به دو دندان نيش بزرگ برای پاره کردن مجهز است اين آرواره ها بسيار پر قدرت و خرد کننده می باشند، اما در گياهخواران دندانها صاف و مسطح هستند و دندانهای کلبی همسطح بقيه دندانهاست، آرواره ها ضعيف هستند و برای فشارهای شديد طراحی نشده اند. نوع دندانهای انسان او را جزو لاينفک گروه گياهخواران قرار می دهد. اين تفاوت حتی در مينای دندانها هم مشاهده می شود

دليل دوم
انسان و بقيه گياهخواران قادرند آرواره پائين خود را بدون تکان دادن سر علاوه بر بالا و پائين به طرفين نيز تکان دهند در حاليکه درندگان از حرکات جنبی فکين که جهت آسياب کردن دانه به گياهخواران داده شده عاجز میباشند.
دليل سوم

در طبيعت آن دسته از پستانداران که آب را هنگام نوشيدن ليس می زنند مثل گربه، ببر، خرس و گرگ، گوشتخوار هستند و هر کدام که آب را می مکند يا هورت می کشند مانند گاو، فيل و انسان گياهخوار می باشند .

دليل چهارم
در ساختمان بدن گوشتخواران بعلت قابليت فساد پذيری سريع گوشت طول روده ها کوتاه است تا حيوان بتواند هر چه زودتر آنرا دفع نمايد. زيرا غذاهای گوشتی پس از هضم در روده محيط بسيار مناسبی برای رشد باکتريهای مواد آلی از هم پاشيده و فاسد شده بوجود می آورد. گياهخواران منجمله انسان دارای روده های درازی می باشند و  برای اينکه مواد غذايی به آهستگی مواد مغذی را پس می دهند، و از اينجاست که تفاوت غذای يک گوشتخوار با گياهخوار مشهود می گردد. تبديل و هضم غذای گياهخواران به وسيله انفعالات تخميری با همراهی دسته های مختلف ميکروبهای گياهی انجام می گيرد. با اين تفاوت که آن دسته از ميکربها که برای گوشتخواران مناسب است برای گياهخواران مناسب نيست. حتی اگر بدن برای تعديل آن کوشش کند. اين ثابت می کند گوشت يک غذای اشتباه و مضر برگياهخواران می باشد . حتي ميتوانيد به تجربه  دريابيد كه اگر جانداري چون گوسفند از گرسنگي بميرد ، گوشت نخواهد خورد و بلعكس يك شير يا ببر هم هرگز علفي را  نميخورد !


دليل پنجم
معده انسان و عضلات آن بسيار ظريف و حساس است و به هيچ وجه قادر به هضم کامل غذاهای گوشتی نيست در حاليکه معده خشن گوشتخواران با عضلات پولادينش کار اصلی هضم را انجام می دهد. اين اساسی ترين دليل برای هضم نکردن غذا، يبوست و دل درد در آدمهائيست که از گوشت برای خوراک استفاده می کنند در عين حال انسان هرگز نميتواند گوشت را به صورت خام مصرف كند ، چرا كه معده ي او عاجز از هضم آن خواهد بود ، او با پختن غذا سعي در تغيير ماهيت شيميايي گوشت ميكند تا بتواند ان را براي معده ي خويش تعديل و قابل هضم نمايد  .


دليل ششم
ترشح غده های معده و لوزالمعده انسان و بقيه حيوانات گياهخوار به بافتهای گوشت بسيار کم اثر است و نمی توانند قادر باشد مانند ترشحات غدد يک درنده، گوشت (و همچنين استخوان حيوانات) را نرم و حل کنند.


دليل هفتم
گوشت دارای ازت زيادی است که دفع آن از عهده کبد جانوران گياهخوار ساخته نيست و همين علت اصلی امراضی چون نقرس و ناراحتيهای کبدیست که بکرات نزد افراد گوشتخوار ديده می شود، بوی بد دهان و بعضی از انواع سردردها و سرگيجه ها نيز زائيده همين سبب است .


دليل هشتم
انسان قادر نيست مانند حيوانات گوشتخوار از جسد حيوانات بطور کامل و طبيعی استفاده کند. وقتی شير، روباه يا هر حيوان ديگری طعمه اش را شکار می کند فقط گوشتهای ران و سر و سينه آنرا نمی خورد بلکه گوشت، پوست و استخوان را با هم می بلعد و با اين کارش تعادلی از نقطه نظر احتياجات گوناگون بدن به مواد مختلف غذايی بر قرار می کند .

 


دليل نهم
چاک دهان گوشتخواران بسيار عريض است بطوريکه می توانند هنگام بلعيدن آنرا بحد زيادی بازنمايند، چاک کوچک دهان انسان دليل محکم ديگری بر ميوه خوار بودن اوست .


دليل دهم
چربيهای موجود در گوشت حيانات به زحمت از بدن گياه خواران دفع می گردد و اغلب بصورت پيه در ناحيه های شکم، ران، باسن و غبغب مردم گوشتخوار ذخيره می شود، همين چربيهاست که در جدار داخلی رگها جمع شده و حرکت خون را نامنظم می سازد
سکته های قلبی حاصل اين تغذیه اشتباه و شکم پرستانه است. مصرف چربيهای گياهی مثل روغن زيتون، آفتابگردان و غيره هيچوقت ديده نشده که عارضه ای ايجاد کند .


دليل يازدهم
حيوانات گوشتخوار می توانند به سرعت بدوند و شکار خود را در حال گريز بگيرند اما انسان چون ميوه خوار است، قادر به اين کار نيست و در عوض به راحتی دانه از گياهان بر می چيند يا از درختان بالا ميرود و برای خوراکش ميوه می کند .


دليل دوازدهم
چشم گوشتخواران بر خلاف چشم انسان و ديگر جانوران گياهخوار که نامتغيير می باشد قادر است در تارکی ببيند و مردمکش کوچک و بزرگ شود.


دليل سيزدهم
پروتئين حاصله از گوشت برای جذب شدن، معده ي  انسان را به يک کار طاقت فرسا وامی دارد در حاليکه پروتئين های نوع گياهی راحت تر جذب شده و بدن انسان و ديگر حيوانات گياهخوار آنها را آسان تر قبول می کند.


دليل چهاردهم
حيوانات گوشتخوار می توانند بوی جانوران ديگر را از خيلی دور استشمام کنند. انسان اصلاً قادر به اين کار نيست.


دليل پانزدهم
تمام گوشتخواران قادرند برای بچنگ آوردن شکار، خود را اگر لازم باشد، ساعتها بی حرکت خود را پنهان کنند و بطور غريزی حيله های گوناگونی را برای فريب دادن طعمه می دانند، انسان نه می تواند چند دقيقه جائی بي حركت شود و نه قادر است در جائيکه هموار نيست راه برود .


دليل شانزدهم
طبع انسان چون ميوه خوار است، همانگونه که گوشتخواران از ديدن اجساد خون آلود اشتهایشان تحريک می شود او نيز از ديدن، بوئيدن و چشيدن ميوه ها و سبزیجات لذت می برد و خوشش می آيد و در مقابل از ديدن اجساد خون آلود و دل و روده در آمده حالش بهم می خورد و غمگين و ناراحت می شود. درضمن گياهخواران و از جمله انسان بسیار علاقه مند اند که ميوه ها را به صورت خام بخورند، اين در حاليست که خوردن گوشت خام برای انسان تهوع آور و غیر قابل قبول می باشد.- انسان طبيتاً از كشتن و خون گريزان است


دليل هفدهم
ميوه جات و سبزيجات خام از خاصيت شديد شفا بخشی و دفع ميکروب برخوردارند که برای سلامت انسان بسيار ضروريست. برعکس ميوه ها و سبزيجات ، گوشت اکثر اوقات ناقل ويروس ها و ميکروبهای خطرناک است، بخصوص انواع و اقسام کرمها معمولاً از راه گوشت به انسان منتقل شده در جدار روده می چسبند و شخص گوشتخوار را مبتلا به کم خونی، زردی، رنگ پريدگی، لاغری، ضعف بنيه، پر خوابی و بی حوصلگی می کنند. هر چند پختن تا حدودی اين کرمها را از بين می برد ولی تصور از بين بردن تمام اين موجودات خطرناک از راه پختن يک راه اساسی نيست زيرا که خيلی از آنها می توانند درجه حرارتهای بسيار شديد را نيز تحمل کنند و تازه آنهائی که از بين می روند مواد زائد سمی خود را همچنان باقی می گذارند و آن اکثريتی که از بين نمی روند در بدن بسرعت رشد کرده و زندگی را بر شخص گوشتخوار تنگ می گردانند. اگر شما نيز گوشتخوار هستيد چه بسا که مبتلا به اين کرما، ويروسها و انگلها بوده، ولی خودتان از آن خبر نداشته باشيد.


دليل هجدهم
بزاق انسان و ديگر گياهخواران جهت آماده کردن مواد نشاسته ای برای هضم در دهان، دارای آميلاز است، اما بزاق دهان گوشتخواران فاقد اين ماده می باشد .


دليل نوزدهم
قسمتهای مختلف گوشت بطور وحشتناکی از اسيد ئوریک (اوره) برخوردار است مثلا يک کيلو گوشت گوساله دارای 30 گرين و يک کيلو جگر بيش از 40 گرين اسيد ئوريک دارد، در وضعيکه تمام اسبد ئوربکی که بدن خود می سازد و دفع می کند در روز از طربق کلبه ها فقط 6 گرين می باشد و اضافه بر اين مقدار کاری دشوار برای کليه ها بوجود آورده شخص را به امراض گوناگون سخت که ناشی از تراکم اسيدئوريک در بدن باشد مبتلا می سازد. اين بيماريها تا وقتی مريض به خوردن گوشت ادامه می دهد هرگز ديده نشده که علاج قطعی داشته باشد .


دليل بيستم
چرندگان و پرندگان گياهخوار همديگر را می شناسند و به مهربانی در کنار يکديگر می توانند زندگی کنند، مرغ و خروسها لابلای دست و پای گاو گوسفند بدون آنکه ترسی به خود راه بدهند می لولند و دنبال دانه می گردند، اما همينکه گرگ يا روباهی نزديک شود به طور غريزی از آنجا می گريزند این حالت در انسان هم ديده شده که از حيوانات درنده فرار کند .


دليل بيست و يکم
دستهای انسان که به گروه گياهخواران تعلق دارد برای دريدن ساخته نشده است انگشتان دست او نشان ميوه خوار بودن اوست، والا می بايست از پنجه هائی برنده و تيز بر خوردار باشد .


دليل بيست و دوم
کنترل حرارت بدن به دو طريق انجام می گيرد. يکی با عرق کردن و ديگری با آويختن زبان از دهان و تنفس های سريع. کليه گياهخواران از طريق اول با استفاده از مجراهای موجود در روی پوست خود و تمامی گوشتخواران به طريق دوم با در آوردن زبان و تنفس سريع اينکار را انجام می دهند مثل سگ و گرگ .
عرق کردن در گياهخواران باعث دفع طبيعی سموم احتمالی موجود در گياهانی که گياهخوار خورده خواهد شد و چنانچه انسانی از خوراک گوشتی استفاده کرده باشد چون ميزان سموم و مواد زائد از ميزان طبيعی بالاتر می رود، عرق تن او بد بود و متعفن خواهد گرديد .


دليل بيست و سوم
گوشتخواران تقريباً ده برابر گياهخواران جوهر نمک (اسيد هيدروکلوريک) در بدن خود توليد می کنند که بيشتر در هضم قسمتهای استخوانی گوشت بکار گرفته می شود. و با توجه به ميزان جوهر نمک در بدن آدمی هرگز نمی شود او را يک گوشتخوار به حساب آورد .


دليل بيست و چهارم
انسان می تواند در رژیم غذايی خود گوشت را به سادگی حذف کند و در اين راستا ادعا می شود که رو به سلامت بيشتر هم خواهد گذاشت، ولی او هيچگاه نمی تواند غذای طبيعی خود را که گياهان می باشد حذف کند و به زندگی ادامه دهد. اين در حاليست که گوشتخواران می توانند بدون خوردن گياه زندگی کنند و سالم باقی بمانند

 به راستي با وجود اين همه دلايل بيشمار آيا باز هم جايي براي  فرار از حقيقت و تكذيب خورشيد باقي مي ماند ؟ گوشت خواري نه تنها از جنبه ي  بيولوژيك  امري غير قابل پذيرش و نقض كننده ي قوانين طبيعي است بلكه از جنبه هاي رواني و اجتماعي نيز  غير قابل قبول  و داراي اثرات بسيار مخرب بر روان و روح و عواطف و احساسات آدمي است !

اين نگارنده حقير را اعتقاد بر آن است كه  اگر آدمي  گوشتخوار نبودي  هرگز جنگي و تجاوزي هم در ميان نبودي و انسان در نهايت مسالمت و صلح در ميان ابناي نوع خود زندگاني داشتي !

چه دليلي واضح تر از اينكه قبح قتل و تجاوز و تعدي به حق ديگران نخست با پايمال كردن حق حيوانات است كه كمرنگ ميشود

از زوري كه پا به عرصه ي وجود ميگذاريم ، اگر داراي خانواده اي متمكن باشيم ، براي سلامتي ما گوسفني بي نوا را  كه در صحرا مشغول چرا است  و آزاري بر ما ندارد ، سر ميبرند يا در اقشارقشر  متوسط  خنجر قهر خود را در حلقوم مرغي مظلوم ميزنند تا شايد به واسطه ي  مرگ او ، خداوند بر عمر فرزندمان  بي افزايد      

ما در بستري از قهر بزرگ ميشويم ، صاحب خانه  يا اتوموبيل ميشويم ، و خودخواهانه  حيوان معصومي را سر ميبريم تا  به واسطه ي مرگ او از بلايا در امان مانيم !

بر خوان طعامهاي سرشار از طمع اهریمنین خويش خيمه ي قهر ميزنيم و بي تفاوت مرغي بريان را به دندان ميكشيم ، از گوشت آن بزغاله ي معصوم كه در كودكي اش به جاي پستان مادر ، دشنه ي خودخواهي خود را بر  کام او نثار كرديم ، تناول ميكنيم و  به به  و   چه چه ما سر به آسمان بر مي دارد

از انسانيت خويش  شرمسار شدم وقتي شنديم آن شكارچي سنگ دل در صحراي جهالت خويش ،  رحم ماده آهويي  بار  دار را هدف  تفنگ خود قرار داد و  بيرحمانه  سر از تن او جدا ی کرد

 آري كباب از لذيذ ترين طعام ها است ، اما به چه قيمت در لذت چشيدنش حاضر ميشويم ، انسانيت خويش را تا حد حيواني خون آشام تنزل دهيم ؟

و حال تصور نميكنيد اگر شرايط به گونه اي  دگر بود و از كودكي به ما مي آموختند كه جانداران جان دارند و اين  جان شيرين خوش است  ، اگر ما را از آسيب رساندن به جانوران بر حذر مي داشتند و خون خوارگي را به زور بر ما تحميل نمي كردند ، اگر  از همان كودكي به جاي تشويق به گوشت خواري ، به ترويج گياه خوارگي مي پرداختند و به ما مي آموختند كه به هستی حيوانات احترام بگذرايم ، به طريق اولي ، حرمت جان و شرف و ذات آدمي نيز براي ما نهادينه نمي گشت و ما بي آزار تر و مهربانتراز امروز نمي بودیم ؟

آيا اگر مثلاً به خود اجازه نمي داديم تا گوسفندي را بكشيم ، هرگز بر خویش اين جواز را روا می داشتیم  كه به انساني تجاوز كنيم ؟ اسلحه به دست گرفته و تشكيل ارتش و لشكر و سپاهي دهيم ؟

به قول صادق هدايت

  در مجالس عروسی و مهمانی های پرشکوه همه افرادی که ادعای انسانیت و اشرف بودن مخلوقات خداوند را دارند هنگام صرف غذا آنچنان  با حالت بدی به طرف گوشت های کباب شده و پخته شده حمله ور می شوند که گویی اگر از این گوشت ها نخورند نمی توانند برتر بودن خود را اثبات کنند    

شکسته بال تر از من میان مرغان نیست

دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است

شاید خالی از فایده نباشد تا اشارتی هرچند مختصر به ددمنشی های انسان نمایان خونخوار در جنگ ها نماییم سربازان ژاپني در جنگ جهاني دوم و اشغال بخش هايي از چين ، مرتكب جنايات هولناكي شده اند كه در طول تاريخ بشر بي سابقه و بي مانند بوده است ، مثلا بريدن سينه ي زنان پس از تجاوزات گروهي به آنان يا شليك كردن در رحم زنان بار دار  و  بريدن سر شوهران در برابر چشم زنان و فرزندان و سپس تجاوز به ايشان ...¹

البته تعدادی از  اين جنايتكاران در دادگاه نورنبرگ كه توسط فاتحين جنگ جهاني دوم تاسيس گشت ، محاكمه گشتند و به سزاي عمل خود رسيدند

 

........................................................................................................................................................................................................................

1-       دادگاه کیفری بین المللی – دکتر حسین میرمحمد صادقی –نشر دادگستر 1386 یا

An introduction to the international Criminal court-William A.schabas 2002

 .........................................................................................................................................

 اما به زعم شما مثلا  اگر آن سربازان خون آشام ژاپني كه در فرهنگ  كشورشان به مراتب گوشت خوارتر  از ديگر مناطق جهان هستند  و به سوسك ها و سگها و گربه ها هم رحم نميكنند و از گوشت آنها تغذيه مينمايند ، گياه خوار بودند و براي جان حيوانات حرمتي مي شناختند ، به طريق اولي ، هرگز به خود اجازه ي ميدادند تا مرتكب چنين جنايات هولناكي در حق بشريت  شوند ؟

اين  ساربان بيدل  بنا بر رسالت فرهنگي  خويش ، خود را موظف ديد تا با ارائه ي مقاله ي فوق گامي هرچند كوچك در راه اعتلاي واژه ي مقدس عدالت و صلح و دوستي بردارد و در اين رهگذر با نهايت نيروي قلبي خويش ، آرزو میكند كه  نوشتار فوق موجبات ملال خاطر شما گراميان را فراهم نساخته و مورد توجه تان واقع گردیده باشد

 بي ترديد همچنان كه در دنياي حقيقي ، دير زماني است كه گروه كثيري از همنوعان ، ما گياهخواران را مسخره ميدارند و در برابر استدلالهاي پولادينمان با سفسطه هاي برخواسته از شهوت و غفلت خویش ، ما رابی خرد قلمداد میکنند  ، در اين دنياي مجازي نيز از گزند مغالطات ايشان در امان نخوايم بود اما داوري  نهايي را به خورشيد حقيقت مي سپارم كه به زودي زود ، روزي در تباهي اجساد ما به قضاوت بر خواهد خواست !

من شانه هاي خسته ام را زير بار رسالتي  سنگين و آسماني مي بينم و بارن اشكهايم را در اقيانوس  معرفت  آن بزرگ شاعره ي خفته در بستر سكوت ( زنده ياد فروغ فرخ زاد ) آميخته ميكنم   :

   

                 

              

      

ما از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها نمی آییم

در آستانه فصلی سرد

در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین

و یأس ساده و غمناک آسمان

و ناتوانی آن  دستهای سیمانی 

د ر محفل عزای آینه ها

و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ

و این غروب بارور شده از دانش سکوت

چگونه می شود به انساني که میرود اینسان

صبور ،

سنگین ،

سرگردان .

فرمان ایست داد

چگونه می شود به انسان گفت که او ديگر زنده نیست

او هیچوقت

زنده نبوده است. 

در کوچه باد میآمد

و من به جفت گیری گلها میاندیشم

به غنچه هایی با ساقهای لاغر کم خون

و این زمان خسته ی مسلول

و{سارباني }از کنار درختان خیس می گذرد

مردی که رشته های آبی رگهایش

مانند مارهای مرده از دو سوی گلو گاهش

بالا خزیده اند و در شقیقه های منقلبش آن هجای خونین را

تکرار می کند

سلام

 سلام

و من به جفت گیری گل ها میاندیشم

 

در کوچه باد می آيد و

کلاغهای منفرد انزوا

در كوچه باغهای پیر کسالت میچرخند

انسان پوک

انسان پوک پر از ادعا

نگاه کن که دندانهایش

چگونه وقت جویدن سرود میخوانند

و چشمهایش

چگونه وقت خیره شدن میدرند

و دنيایش  كه به لانه ی ماران مانند است .

این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است

که همچنان که ترا می بوسند و 

در ذهن خود طناب هاي  دار ترا می بافند 

...............

روزگاري آسمان ما  ،  مست چشمان زمين اش بود

كهكشانهايش  به خواري در كتاب ريشخندش بود  

از طنين شعر ما خورشيد ميلرزيد

در طلوعش از شكوه عشق ميترسيد

........................

من از دريچه ي بيكران احساسم

ز پهنه ي وسيع خيالم شكوفه مي چيدم

ايمان نداشتم به آغاز فصل سرد

 دنيا بهار را به روانم دميده بود

اينك آن آواز و فرياد بلند و اين خموشي زمين گيري

اينك آن همخوابگي با مادر خورشيد و اين همبستري با خواهر ظلمت

ایمان بیاوریم

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

ایمان بیاوریم به ویرانه های باغ های تخیل

به داس های واژگون شده ی بیکار

و آن  دانه های زندانی بسته در خرمن خزان

 

                                     كشتارگاه

       كشتارگاه

                                             

 

 

 با احترام

سعید ساربان

 

+ نوشته شده توسط سعید ساربان در و ساعت |


جستجو در مطالب اين صفحه


Sareban
قويترين متورهاي جستجوگر
Google
WEB http://saeidlaw.blogfa.com

Search for:
Search from:
Statistical Control